واقعیت آن است که نظام اداری ما در حال حاضر میان دو لبه قیچی «محافظه کاری آشکار» و «مصلحت انگاری پنهان» گرفتار شده است. اگر بپذیریم که مدیریت، هنر تبدیل تهدیدها به فرصت هاست، باید با صراحت لهجه اعتراف کنیم که مدیریت دولتی در زیست بوم کنونی، بیش از آنکه به دنبال «تحول» باشد، در پی «بقای وضعیت موجود» است. در تبیین ضرورت های بازنگری مدیریت دولتی ذکر برخی چالش های وضع موجود ضروری است. در حال حاضر نخستین عارضه جدی، پدیده «تصلب در تصمیم گیری» است. متأسفانه رسالت سازمانی و اهداف کالن نظام، بعضا قربانی «رضایت باالدستی» و «حفظ جایگاه»، می شود. این باعث می شود که مدیر دولتی امروز، به جای آنکه جراح دردهای سازمان باشد، به یک «کارگزار روزمره» بدل شود و تصمیمات راهبردی را به تعویق می اندازد تا مبادا غبار تغییر بر قبای جایگاه و صندلی وی بنشیند. دومین نقیصه، «نخبه ستیزی» و «فرمانبری محض» است. وقتی سایه سیاست بر تخصص سنگینی کند، صدای کارشناس در هیاهوی اوامر باالدستی گم می شود. اینجاست که «شایسته گزینی» جای خود را به «جایگاه سازی» می دهد. انتصابات، نه بر اساس «بهره وری»، بلکه با منطق «تقویت شبکه » صورت می گیرد. به ویژه در صورت سرایت نگاه غیرتخصصی به «بدنه فنی» سازمان، نوآوری و فناوری را به حاشیه میراند.